تبليغاتX
بی کلام
ShangoolS
امروز خدا یه هدیه بهم داد .....

امیدوارم قدرشو بدونم !
خواستم بهش بگم که خیلی ازت ممنونم .
خواستم بهش بگم که خیلی از هدبه ای که بهم دادی راضیم .
خواستم بهش بگم که ........

هرچی می خواستم بهش بگم رو  گفتم ، ولی همشو اینجا ننوشتم !! باید می نوشتم ؟!

 فقط اینو می دونم که نباید راضی بود و بسنده کرد !!!
شکر خوبه ولی این که فکر کنی این همه ی ظرفیتته فکر کنم زیاد خوب نباشه !

 در فکر هدیه های بزرگتر هستم ، نه فقط از جنس هدیه !!!

لیاقتش را دارم من آیا ؟!

 

دلتنگ دیدار    
تا بعد ـ بی کلام !

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 23:53  توسط ShangoolS  | 

نمی خوام کلیشه بازی در بیارم !

فقط می خوام حرف دلمو بهتون بزنم !

جدا انگار همین دیروز بود که داشتم واسه سال تحویل ۸۵ وبلاگمو بروز می کردم ....

به همین راحتی یکسال گذشت ! داشتم فکر می کردم اگه قرار باشه مثلا ۶۰ سال عمر کنم ؛

به همین راحتی یکسال به آخر عمرم نزدیکتر شدم !

به همین راحتی یکسال از فرصت هایی که قرار بود داشته باشم ، دیگه ندارم !

به همین راحتی خیلی از کارهایی رو که قرار بود انجام بدم ، انجام ندادم ! 

به همین راحتی اون همه آدم رو از خودم رنجوندم !

به همین راحتی ................ !

با اینکه از پایان سال ۸۶ می ترسم ، (ترس از اینکه سال دیگه هم همین حرفا رو بزنم !) ولی دوست دارم آغاز کنم ؛ یعنی مجبورم  !

ولی می خوام امسال چیزی رو بدست بیارم که تا حالا نداشتم

لازمه اش رو هم می دونم ........

باید آدمی بشم که تا حالا نبودم !

حرف زدن از تغییر و تحول خیلی آسونه ! این چندمین باریه که دارم این حرفارو می زنم و امیدوارم که آخرین بارش هم باشه !

من می خوام روی یه کاغذ   ........................   بنویسم خسته ام از

زندگی با یک دل تنگ   ........................   عاشقی کردن با یک سنگ !!

 

دلتنگ دیدار

تا بعد ـ بی کلام !

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:37  توسط ShangoolS  |