امیدوارم قدرشو بدونم !
خواستم بهش بگم که خیلی ازت ممنونم .
خواستم بهش بگم که خیلی از هدبه ای که بهم دادی راضیم .
خواستم بهش بگم که ........
هرچی می خواستم بهش بگم رو گفتم ، ولی همشو اینجا ننوشتم !! باید می نوشتم ؟!
فقط اینو می دونم که نباید راضی بود و بسنده کرد !!!
شکر خوبه ولی این که فکر کنی این همه ی ظرفیتته فکر کنم زیاد خوب نباشه !
در فکر هدیه های بزرگتر هستم ، نه فقط از جنس هدیه !!!
لیاقتش را دارم من آیا ؟!
دلتنگ دیدار
تا بعد ـ بی کلام !
فقط می خوام حرف دلمو بهتون بزنم !
جدا انگار همین دیروز بود که داشتم واسه سال تحویل ۸۵ وبلاگمو بروز می کردم ....
به همین راحتی یکسال گذشت ! داشتم فکر می کردم اگه قرار باشه مثلا ۶۰ سال عمر کنم ؛
به همین راحتی یکسال به آخر عمرم نزدیکتر شدم !
به همین راحتی یکسال از فرصت هایی که قرار بود داشته باشم ، دیگه ندارم !
به همین راحتی خیلی از کارهایی رو که قرار بود انجام بدم ، انجام ندادم !
به همین راحتی اون همه آدم رو از خودم رنجوندم !
به همین راحتی ................ !
با اینکه از پایان سال ۸۶ می ترسم ، (ترس از اینکه سال دیگه هم همین حرفا رو بزنم !) ولی دوست دارم آغاز کنم ؛ یعنی مجبورم !
ولی می خوام امسال چیزی رو بدست بیارم که تا حالا نداشتم
لازمه اش رو هم می دونم ........
باید آدمی بشم که تا حالا نبودم !
حرف زدن از تغییر و تحول خیلی آسونه ! این چندمین باریه که دارم این حرفارو می زنم و امیدوارم که آخرین بارش هم باشه !
من می خوام روی یه کاغذ ........................ بنویسم خسته ام از
زندگی با یک دل تنگ ........................ عاشقی کردن با یک سنگ !!
دلتنگ دیدار
تا بعد ـ بی کلام !